ادبیتاریخ

بهترین رمان های تاریخ

معرفی 10 رمان برتر تاریخ ادبیات جهان

ده رمان برتر تاریخ ادبیات جهان

امروز قصد داریم در یکی دیگر از تاپ تن های ویژه وب سایت سلسله اشاره ای به ادبیات و رمان های ادبی برتر دنیا داشته باشیم.

در این نوشته قصد داریم تا شما رو با ۱۰ رمان برتر ادبیات دنیا از دیدگاه سلسله آشنا کنیم.پس در ادامه با ما همراه باشید.

در این پست قصد داریم بدون هیچ حاشیه ای برای علاقمندان به حوزه ادبیات مستقیم به معرفی لیست بپردازیم.

۱ – دن کیشوت – اولین رمان برتر

به یاد دارم این جمله را در جایی خواندم که نوشته بود: کتاب خوان های دنیا دو دسته اند،آنهایی که دن کیشوت را خوانده اند و آن هایی که یک لذت بسیار بزرگ را در زندگی خود از دست داده اند.

10 رمان برتر تاریخ دنیا - دن کیشوت
10 رمان برتر تاریخ دنیا – دن کیشوت

دن کیشوت را میتوان یکی از برجسته ترین شاهکار های ادبی دنیا و به قطع یقین برجسته ترین و بزرگترین اثر پیکارسک و رندنامه در دنیا دانست.
نویسنده این داستان بزرگ ، سروانتس بخش اول این رمان را در سال ۱۶۰۵ در زندان نوشته و بخش دوم و پایانی آن را ۱۰ سال بعد یعنی در سال ۱۶۱۵ به پایان رسانیده. ترجمه بی نقص و عالی این کتاب به زبان پارسی توسط محمد قاضی  و همزاد پنداری با فرهنگ جاری در رمان این کتاب را برای ما ایرانی ها  جذاب تر میکند.
ظاهر داستان دن کیشوت را میتوان زندگی نامه شخصیتی متوهم دانست که وقت خود را با خواندن آثار ممنوعه در مورد شوالیه ها (در زمان نویسنده)میگذراند و خود را در هر صحنه و موومان از داستان جای یکی از این شوالیه ها میبیند و به جنگ خیالی با اشیا میردازد. در این نگاه میتوان شخصیت اول داستان یعنی دن کیشوت را پهلوانی بی دست و پا و متوهم دانست که به همراه نوکر خود به سفر های طولانی می رود و با خیال کمک به مردم ستم دیده دست به کار های عجیب و غریب میزند .

اما در بطن ماجرا چیز دیگری جریان دارد و با کمی عمیق شدن در داستان و هم سفر شدن با این رمان در یک سفر طولانی اما لذت بخش ما را با پهلوانی ساده دل ، درست کار و قابل ستایش آشنا می کند. در بخشی از مقدمه این کتاب میخوانیم که : “دن کیشوت مظهر طبقه‌ای است که قدرت و شوکت خود را از دست داده و رو به زوال می‌رود، ولی نمی‌تواند این زوال را باور کند و یا اینکه نمی‌خواهد آن را به روی خود بیاورد. همین است که دن کیشوت نجیب‌زاده و مفلوک ناتوان، شمشیر می‌بندد و زره می‌پوشد و بر اسب «تازی» سوار می‌شود و در عین فقر، مهتر و اسلحه‌دار نگاه می‌دارد و به این سو و آن سو می‌رود و مبارز می‌طلبد”.

دن کیشوت با دیوانگی خاص خود در پی یافتن حقیقت و نجات دنیا از ظلم و شرارت است، اما در این دنیای وارونه، دن کیشوت بازیچه دست و مورد تمسخر دیگران شده است .

به شخصه تجربه لذت خواندن این کتاب را هیچ گاه فراموش نخواهم کرد و اولین بار بود که در حین خواندن این کتاب غرق در آمال و متحیر از دیوانگی حیرت آور و قهرمان ستیز دن کیشوت، خودم رو پدر فرزندانی میدیدم که شب ها برای آن ها دن کیشوت میخوانم. و از اون به بعد تا امروز به خیلی از پدر هایی که دیدم خواندن و معرفی این کتاب رو به بچه هاشون توصیه کردم تا بتونن از همون بچگی فرزندان خودشون رو با مفاهیمی چون قهرمان و قهرمان ستیزی و آشنایی با آرمان شهر هایی که عاری از ظلم و پر از سادگی و بی پیرایه روستایی اش به صورت ناخودآگاه آشنا کنند .

 

بخشی از این رمان را در اینجا مینویسم :

در آن هنگام سی تا چهل آسیاب بادی در آن دشت دیدند و همین که چشم دن کیشوت به آن‌ها افتاد به مهتر خود گفت: بخت بهتر از آن‌چه خواست ماست کارها را روبه‌ راه می‌کند. تماشا کن سانکو، هم‌اینک در برابر ما سی دیو بی‌قواره قد علم کرده‌اند و من در نظر دارم با همه ایشان نبرد کنم و هر چند تن که باشند همه را به درک بفرستم. با غنیمتی که از آنان به چنگ خواهیم آورد کم‌کم غنی خواهیم شد، چه این خود جنگی بر حق است و پاک کردن جهان از لوث وجود این دودمان کثیف در پیشگاه خداوند تعالی عبادتی عظیم محسوب خواهد شد. سانکوپانزا پرسید: کدام دیو؟ اربابش جواب داد: همان‌ها که تو آن‌جا با بازوان بلندشان می‌بینی، چون در میان ایشان دیوانی هستند که طول بازوانشان تقریبا به دو فرسنگ می‌رسد. سانکو در جواب گفت: احتیاط کنید ارباب، آن‌چه ما از دور می‌بینیم دیوان نیستند بلکه آسیاب‌های بادی هستند و آن‌چه به نظر ما بازو می‌نماید پره‌های آسیا است که چون از وزش باد به حرکت در آید سنگ آسیا را نیز با خود می‌گرداند. دن کیشوت گفت: معلوم است که تو از ماجراهای پهلوانی سررشته نداری. من به تو می‌گویم این‌ها دیو هستند. اگر می‌ترسی کنار بکش و در آن دم که من یک تنه نبردی بی‌مانند و هراس‌انگیز با ایشان آغاز می‌کنم تو دعا بخوان. و پس از ادای این سخنان…

۲ – دیوید کاپرفیلد – دومین رمان برتر

رمان نیمه زندگی نامه دیوید کاپرفیلد را میتوان جز آثار رشد و کمال در ادبیات دانست. بی شک کاپرفیلد بزرگترین اثر چارلز دیکنز است.
در سال ۱۳۴۲ مسعود رجب نیا مترجم این اثر در مقدمه آن نوشت که هرگونه توضیح و تفسیر این کتاب به مانند گرفتن پیه سوزی بر کنار چشمه خورشید است تا با این تمهید بتوان توجه مردم را به آن منبع نور جلب نمود، اما من در اینجا قصد دارم تا کمی از تجربه شخصی خودم از این کتاب را با دوست داران ادبیات به اشتراک بگذارم.

10 رمان برتر تاریخ دنیا - دیوید کاپرفیلد
10 رمان برتر تاریخ دنیا – دیوید کاپرفیلد

به نظر من کاپرفیلد را میتوان بهترین و جز بزرگ ترین داستان های دنیا دانست، دیوید کاپرفیلد را می توان به نوعی زندگی شخصی خود دیکنز نیز دانست، و شاید به همین دلیل است که این اثر بیش از دیگر آثار او مورد علاقه خود شخص دیکنز واقع شده است. دیکنز این رمان را در سال ۱۸۵۰، در اوانی که جز پختگی ادبی او محسوب می شد منتشر کرد، و در این اثر نسبت به دیگر آثار او کمتر نقد های اجتماعی به چشم میخورد.

دیکنز در رمان دیوید کاپرفیلد رنج ها و زندگی کودکی که به شکل بی رحمانه ای مورد ازار ناپدری قرار گرفته است را به شکلی استادانه شرح می دهد. رمان داستان کودکی عاصی است که در چنگال ظلم ناپدری خود مجبور به ترک خانه و روانه شدن به مدرسه شبانه روزی بعد از فوت مادرش می شود و سلسله حوادثی مانند رابطه با دوستان در مدرسه و تا اخراج  از مدرسه و… است.

بخشی از داستان :

بر من معلوم نیست که در زندگی خویش نقش قهرمان را خود بر عهده خواهم داشت یا این نقش را دیگری ایفا خواهد کرد. در هر حال این صفحات باید این را روشن کند. حالا برای اینکه شرح احوال خویش را از آغاز تولد شروع کنم مینویسم که من …

 

۳ –  بلندی های بادگیر – سومین رمان برتر

باز هم کتابی دیگر از ادبیات انگلیس. بلندی های بادگیر، داستان عشقی آتشین ولی مشکل دار… تنها اثر امیلی برونته جوانمرگ .
این رمان به لحاظ ادبی یک شاهکار است ، ساختار های غیر معمول و لحن شاعرانه آن … به نظر من بیشتر از خود داستان باعث شهرت آن شده است.
این داستان از زبان یک خدمتکار نقل می شود که خانه را از شخصی به نام کیلیف اجاره کرده است و این رمان زندگی همین شخص یعنی هیت کیلیف است .برونته داستان یک عشق کشنده و سوزناک را توصیف میکند که چطور این عشق نافرجام باعث از بین رفتن دو طرف و بسیاری از اطرافیان می شود .

پیشنهاد میکنیم بخوانید :‌:‌ :‌  فیلم هایی که هر کارآفرینی باید ببیند
10 رمان برتر تاریخ دنیا - بلندی های بادگیر
10 رمان برتر تاریخ دنیا – بلندی های بادگیر

داستان غنی این کتاب همه چیز را در برمیگیرد ، عشق، غرور، نفرت و سرانجام انتقام… . هیت کیلیف فرزند خوانده و کارگر خانه کاترین و هم بازی کودکی کاترین که از همان دوران بار عشق او را به دوش می کشد و کاترینی که با تلاش های برادرش در جدا کردن این دو نفر تن به ازدواج با مردی ثروتمند را میدهد و هیت کیلیف سرخورده و درمانده با روحی زخمی خانه را ترک میکند و…

این رمان یک شاهکار در سبک ادبی رمانتیسیسم شناخته می شود، نشانه هایی مثل عشق کودکی و ازدواج زود هنگام و مرگ در جوانی که همگی در ادبیات از عناصر رمانتیک به شمار می روند همگی در این داستان دیده می شود. و به گفته خیلی ها داستان کتاب میتواند از داستان زندگی خود برونته و باور های او شکل گرفته باشد.

قسمت هایی از این رمان :

با خود می اندیشم: ای مرد بدبخت! تو نیز مانند سایر همنوعانت قلبی در سینه ات می تپد و اعصابی داری که در برابر غم ها و شادی ها حساسیت نشان می دهد. چرا بیهوده سعی می کنی عکس العمل قلب و اعصابت را از شنیدن خبر این فاجعه پنهان داری؟ چرا می خواهی وانمود کنی که خونسردی و آرامش خود را از دست نداده ای؟ این کبر و غرور تو نمی تواند خدا را فریب دهد! روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یک جنس است. حالت یک سگ ولگرد را نداشته باش که هر لگدی که میخورد، حقش است و از تمام دنیا به اندازه کسی که لگدش میزند، متنفر است!

 

۴ – رمان ۱۹۸۴ – چهارمین رمان برتر

رمان ۱۹۸۴ یکی دیگر از آثار نویسنده بزرگ جورج اورول است. و تقریبا هر اهل کتابی اسم او را با کتاب قلعه حیوانات و به ترجمه ی دقیق تر مزرعه حیوانات شنیده است.
این کتاب را می توان به نوعی یک کتاب سیاسی و یک بیانیه پادآرمان شهری در رد نظام های سیاسی مثل کمونیسم و نظام های تمامیت خواه دانست.
از بین رفتن آزادی های فردی، تحریک مردم توسط نظام حکومتی برای تنفر از دشمن و علاقه به پادشاه ، اعدام اسان هر فرد گناه کار ،ایجاد دشمن فرضی و ترساندن مردم از آن و…  همه جنبه هایی است که جورج اورول در این کتاب برای جهانی که در اینده بشر متصور شده به رشته تحریر درآورده است.

10 رمان برتر تاریخ دنیا - 1984
10 رمان برتر تاریخ دنیا – ۱۹۸۴

داستان این کتاب در یکی از شهر های لندن اتفاق می افتد که حکومتی توتالیتر بر آن حاکم است که به افراد جامعه می گوید که چه بکنید، کجا حضور داشته باشید، به چه چیزی فکر بکنید و… و اگر شما حتی در ذهن خود و در واقعیت تنفری از این نظام داشته باشید ، شما به اصطلاح بخار خواهید شد.

هیچ‌چیز، جز چند سانتیمتر مکعبی که درون جمجمه بود، به شما تعلق نداشت.

هر چند شاید این کتاب به ظاهر در آن سال ها یک کتاب تخیلی به شمار می رفت ، اما در دنیای امروزی خیلی از آن جنبه هایی که کتاب را تخیلی نشان میدادند مثل دستگاه تلیسکرین(وسیله جاسوسی) امروزه واقعا وجود دارند(هک کردن موبایل ها میتواند به این وسیله تبدیل شود) به واقعیت نزدیک تر شده اند.
مسئله ای مثل حریم شخصی افراد و کنترل افکار عمومی توسط نظام های توتالیتر(تمامیت خواه) و کمونیستی امروزه بیشتر به چشم میخورند.

در این جا به بخش هایی از این داستان اشاره میکنم:

تا هنگامی که به هوش نیایند نمی توانند دست به انقلاب بزنند و تا هنگامی که انقلاب صورت نگیرد، به هوش نخواهند آمد. وقتی هیچ نوع اثر خارجی که بتوان برای به یاد آوردن گذشته ها به آن رجوع کرد وجود نداشته باشد حتی مهمترین وقایع زندگی نیز از خاطر انسان می رود. آزادی، آزادی ابراز این حقیقت است که دو به اضافه دو چهار شود. اگر این حق اعطا شود، همه حقوق دیگر به دنبال آن تحصیل خواهد شد. هنگامی که انسان، زندگی انسانی ندارد مرگ و زندگی مشابه است. ما هم الان از زمان انقلاب و زمان قبل از آن چیزی نمی دانیم، تمام اسناد و مدارک و پرونده ها یا از میان رفته و یا مجعول است، تمام کتاب ها دوباره نویسی شده، تمام مجسمه ها، خیابان ها و ساختمان ها از نو نامگذاری شده و هر تاریخی تغییر یافته است و این وضع، همچنان هر روز به دنبال روز قبل و هر دقیقه به دنبال دقیقه ماقبل خود ادامه می یابد. تاریخ متوقف شده است و هیچ چیز جز زمان حال پایان ناپذیری که در آن همیشه حق با حزب است وجود ندارد. یک جامعه طبقاتی فقط بر اساس فقر و نادانی می تواند امکان پذیر باشد. در مقابل درد هیچکس نمی تواند قهرمان بماند. هیچکس. فقط چهار طریق برای سقوط یک طبقه حاکمه وجود دارد: یا از خارج مورد حمله قرار می گیرد و مغلوب می شود، و یا به حدی در حکومت عدم کفایت نشان می دهد که توده های مردم تحریک به انقلاب می شوند و یا اجازه می دهد که یک طبقه متوسط ناراضی به وجود آید و یا آنکه اصولا اعتماد به خود و علاقه به حکومت را از دست می دهد.

 

۵ – بار هستی – پنجمین رمان برتر

کتابی که به من صحیح  فکر کردن را آموخت.
معنی زندگی چیست؟ اگر این زندگی معنایی نداشته باشد، این رنج حاصل از پوچی و دیگر رنج ها چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟

بار هستی یا سبکی تحمل ناپذیر هستی نام رمانی از نویسنده بزرگ چک ها، میلان کوندرا است .
این کتاب در سال ۱۹۶۸ در پراگ به شرح زندگی روشنفکران چکسواکی بعد از حمله شوروی به چکسلواکی میپردازد .

10 رمان برتر تاریخ دنیا - بار هستی
10 رمان برتر تاریخ دنیا – بار هستی

شاید در هنگام خواندن این کتاب در مواجه با قسمت هایی مانند اخراج توما از کار به علت انتقاد و ناسازگاری با کمونیست ها و…به ظاهر مفاهیمی سیاسی و اجتماعی به کار رفته باشد اما به زعم من این کتاب به هیچ وجه یک کتاب سیاسی و اجتماعی نیست بلکه کاملا به مفاهیم پایه ای و فلسفی هر انسان دارای تفکری می پردازد. بار هستی به درک این موضوع می پردازد که هیچ راه تشخیصی برای تمیز راه درست از غلط وجود ندارد و زندگی تنها یک بار است و دیگر تکرار نمی شود و به همین دلیل اصولا راه غلطی وجود ندارد و انسان همیشه مبری از اشتباه است.

باید به تجربه بگم که با خوندن این کتاب به پاسخ هیچ پرسش و معمایی نمیرسید و این کتاب فقط سوال کردن رو اون هم سوال از خود رو به شما یاد خواهد داد.

موقع نوشتن این قسمت از این مقاله چند بار تمام کتاب را ورق زدم تا بتونم به جای تعریف از این کتاب قسمت هایی از اون رو برای شما بیارم :

در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟ وقتی فردی قوی آن قدر ضعیف می شود که به فرد ضعیف بی حرمتی می کند ، فرد ضعیف باید به راستی خود را قوی بداند و او را ترک کند… یک سه نقطه معنا دار اخر این جمله از خودم برای خودم مینویسم. یکبار حساب نیست، یکبار چون هیچ است. فقط یک بار زندگی کردن مانند زندگی نکردن است. در مقابل دنیای پر از وقاحتی که او را در بر می گرفت، ترزا تنها یک سلاح داشت و آن هم کتاب هایی بود که از کتابخانه ی شهرداری به امانت می گرفت. او کتاب های زیادی خوانده بود. از “فیلدینگ” گرفته تا “توماس مان”. کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را می داد که هیچ گونه رضایت خاطری از آن نداشت. کتاب به عنوان یک شی هم برای او معنای خاصی داشت: دوست داشت کتاب زیر بغل در خیابان ها گردش کند. کتاب برای او به منزله ی عصای ظریفی بود که آدم متشخص قرون گذشته، به دست می گرفت. کتاب او را از دیگران به کلی متمایز می ساخت.
پیشنهاد میکنیم بخوانید :‌:‌ :‌  ۱۰ اختراعی که دنیای ما را به جای بهتری تبدیل کردند کدامند؟

۶ – لولیتا – ششمین رمان برتر

لولیتا نام کتابی از ولادیمیر ناباکوف روس است که در سال ۱۹۵۵ برای اولین بار در پاریس به زبان انگلیسی منتشر شد که بعد ها خود ناباکوف آن را به زبان روسی ترجمه کرد.

10 رمان برتر تاریخ دنیا - لولیتا
10 رمان برتر تاریخ دنیا – لولیتا

برای دوستاران کتابی که اهل فیلم هستند شاید داستان لولیتا را بتوان به مضمون فیلم هایی چون لئون و یا داش آکل تشبیه کرد. یک مضمون بحث برانگیز، داستان عشق نابهنجار و غیر عادی  یک مرد میان سال به نام هامبرت هامبرت به دختری ۱۲ ساله ملقب به لولیتا، مردی که برای به دست آوردن لولیتا پدر خوانده او میشود تا بتواند با او وارد رابطه جنسی شود.

ادبیات این رمان از شاهکار های دنیا به شمار میرود و این کتاب در رتبه چهارم رمان های انگلیسی در جهان قرار دارد.
این کتاب در اوایل تقریبا در سراسر دنیا ممنوع و چاپ بود اما با گذشت زمان در بعضی از کشور ها اجازه چاپ یافت. و در ایران نیز این کتاب هنوز ممنوع و چاپ است و ترجمه افغانی آن در دسترس است.

شاید خیلی از خوانندگان و منتقدان این کتاب را کتابی شهوانی و اروتیک توصیف کنند، اما به نظر من این کتاب یک داستان اروتیک به همراه یک داستان رفتاری و ارزشی محسوب می شود. تحقیقی که اخیرا در زمینه کتاب ها برای مطالعات زنان انجام شد این کتاب را یک کتاب اروتیک طعنه آمیز معرفی کرد.

 

۷ – طبل حلبی – هفتمین رمان برتر

طبل حلبی که در سال ۱۹۵۹ منتشر شد در کنار دو اثر دیگر موش و گربه و سال های سگی، سه گانه گونتر گراس را تشکیل می دهند.ادبیات نوشتاری این اثر از جمله آثار خارق العاده رئالیسم جادویی اروپا به شمار میرود.

10 رمان برتر تاریخ دنیا - طبل حلبی
10 رمان برتر تاریخ دنیا – طبل حلبی

شخصیت اصلی داستان پسری است که تصمیم میگرد از سن سه سالگی بزرگ تر نشود، و کودک در همان هیکل میماند اما از نظر فکری رشد میکند. وضعیت ناقص الخلقه بودن این ادم باعث آزار دیگران میشود و با استفاده از این احساسات از دیگران سو استفاده می کند.داستان خاطرات این کوتوله از پیش از جنگ جهانی دوم است.

من خواندن این کتاب را به تازگی به اتمام رساندم و هنوز بعد از تمام کردن آن گاه به صورت ناخودآگاه ذهن من درگیر شخصیت ها و حوادث این کتاب می شود.

شخصیت اسکار و آن شوخی هایش با مذهب و رفتاری بهلول وارانه که همه او را نادیده می گیرند اما او همیشه همه جا هست و از همه چیز خبر دارد… تنها راه ارتباطی اسکار با دنیای بیرون طبلش یا همین طبل حلبی است که در تولد سه سالگی اش به او هدیه داده شده است.

بخش هایی از این کتاب :

فقط کسی که بازی می کند به عمد دست به تخریب می زند.  با وجود اعتمادی که این اواخر بین گرف و من پدید آمده بود هرگز رابطه ی رفاقت میان ما برقرار نشد و گرف تا آخر نسبت به من بیگانه ماند و گرچه غمش را می فهمیدم هرگز غمخوارش نشدم. غمی که غم باشد اصلاً موضوع نمی خواهد. دست کم مال من و کلپ موضوعی نداشت و همان بی علتی ِ می شود گفت مضحکش نشان عمق بسیارش بود که از آن بیشتر ممکن نبود.

 

۸ – جنایت و مکافات – هشتمین رمان برتر

جنایات و مکافات، شاهکار بزرگ نویسنده روس فئودور داستایفسکی.

10 رمان برتر تاریخ دنیا - جنایت و مکافات
10 رمان برتر تاریخ دنیا – Crime and Punishment

شیوه نگارشی و ادبی این داستان، شاهکار قلم نویسنده را در سبک رئالیسم به نمایش میگذارد. هر کدام از کتاب های داستایوفسکی در یک شرایط خاص و در یک برهه از زندگی وی نوشته شده است، و به همین دلیل میتوان عمق و تفاوت را در آثار این نویسنده بزرگ به خوبی برداشت کرد. اما سبک نوشتاری او یعنی رئالیسم را میتوان در اکثر آثار او به جز برخی از کتاب هایش مانند خانه اموات که در رد ذهنیت روشنفکران آن زمان و علیه حکومت های توتالیتر شکل گرفته بود به رشته تحریر درآمده است در باقی آثار وی می توان حس سبک رئالیسم و آنتی رمانتیسم را خیلی خوب استشمام کرد. شاهکار های وی در این سبک بعد ها مایه الهام بسیاری از مانیفست های سورئالیسم شد.

شخصیت بزرگ آفریده شده در این رمان باید کار ذهنی بزرگ باشد.راسکولنیکف ابر قهرمان این داستان که درگیر تراوشات ذهنی خود و درگیر با خویشتن خویش و جهان خویش است گویی زندگی مسخ شده خود داستایوفسکی را روایت می کند، آیینه تمام نماییست از آنچه که داستایوفسکی به واقع بوده و نه آنگونه که زیسته.

تنها دوست واقعی راسکولنیکف در کتاب او را چنین توصیف میکند :

عبوس و گرفته و مغرور و متکبر است. در این اواخر و شاید هم خیلی از پیش بدگمان و مالیخولیایی شده است. بزرگوار و مهربان است، دوست ندارد احساسات خود را بیان کند. حاضر است زودتر سنگدلی خود را بنماید، تا، با سخن، احساسات قلبی خویش را ابراز دارد. گاهی هم هیچ مالیخولیایی نیست – بلکه فقط سرد و تا حدی غیرانسانی و بی‌احساسات می‌شود و براستی چنان است که گویی در او دو خوی متضاد به‌ترتیب جای یکدیگر را می‌گیرند. گاهی بی‌نهایت کم‌حرف است! هیچ وقت فرصت ندارد. همه مزاحمش هستند. اما خودش دراز می‌کشد و کاری نمی‌کند. هیچ بذله‌گو نیست ولی نه به‌دلیل آنکه  کلمات تند پرمعنی در چنته‌اش کم است، بلکه گویی فرصتی برای این گونه کارهای بیهوده ندارد. وقتی با او صحبت می‌کنند، تا به آخر به گفته‌های طرف گوش نمی‌دهد. هرگز به آن چیزی که جلب توجه همه را می‌کند، توجهی ندارد. خیلی برای خود ارزش قائل است و البته بی‌حق هم نیست.(جنایت و مکافات)

داستان شهر پترزبورگ که آن روز ها غرق در اشراف و اعیان است در این کتاب مورد بحث نیست، داستان صحنه پلیدی های یک شهر بزرگ با تمامی امکانات است.
داستان جوانی است که به خاطر اصول خود دست به قتل میزند و داستان انگیزه های انسانی که خود او از تحلیل آنها عاجز است، داستان تنهایی انسان که موضوعی تازه در همه ادوار تاریخ است، داستان رابطه بین قتل و قاتل و شرارت ناشی از جنون و خود جنون،داستان فقر و بی پولی، داستان عشق همه و همه و در نهایت مسئلهٔ رابطه میان خویشتن و جهان پیرامون و فرد و جامعه در این داستان گنجانده شده است.

بخش هایی از این کتاب را برای شما در اینجا مینویسم :

آن کسی که وجدان دارد اگر به‌اشتباه خود پی برد، رنج می‌کشد .این خود بیش از اعمال شاقه برایش مجازات است. || واجب است که هر انسانی لااقل کسی را داشته باشد که برای او دلسوزی کند! ||  زیرک‌ترین اشخاص را باید سر آسانترین چیزها گیر انداخت. ||  مگر من پیرزن را کشتم؟ من خودم را کشتم، نه پیرزن را! با این کار پدر خودم را برای همیشه درآوردم!… اما پیرزن را شیطان کشت، نه من. ||  آن کسی بهتر از همه زندگانی خواهد کرد که بتواند بهتر از دیگران خود را بفریبد. ||  راسکلنیکف در ضمن که پیش می‌رفت با خود اندیشید «در کجا، کجا خوانده بودم که محکوم به مرگی یک ساعت پیش از مرگ می‌گوید یا می‌اندیشد که اگر مجبور می‌شد در بلندی یا بر فراز صخره‌ای زندگی کند که آنقدر باریک باشد که فقط دو پایش به‌روی آن جا بگیرد و در اطرافش پرتگاهها، اقیانوس و سیاهی ابدی، تنهایی ابدی و توفان ابدی باشد و به این وضع ناگزیر باشد در آن یک ذرع فضا تمام عمر، هزار سال، برای ابد بایستد؛ باز هم ترجیح می‌داد زنده بماند تا اینکه فورا بمیرد! فقط زیستن، زیستن و زیستن – هر طور که باشد، اما زنده‌ماندن و زیستن! عجب حقیقتی! خداوندا! چه حقیقتی! چه پست است انسان!» پس از لحظه‌ای افزود «اما آن کسی هم که او را به این سبب پست می‌خواند، خودش هم پست است.» ||  جنایت؟ کدام جنایت؟ اینکه شپش پلید مضری را، یعنی پیرزن نزول‌خواری را که به درد هیچ کس نمی‌خورد و از کشتنش چهل گناه بخشوده می‌شود، نابود کرده‌ام، آدمی را که شیره نیازمندان را کشیده بود، این جنایت است؟ ||
پیشنهاد میکنیم بخوانید :‌:‌ :‌  ۱۰ جزیره از عجیب ترین جزایر جهان

 

۹ – صد سال تنهایی – نهمین رمان برتر

صد سال تنهایی رمانی به زبان اسپانیایی و به قلم گابریل گارسیا مارکز که در سال ۱۹۶۷ در آرژانتین برای نسختین بار چاپ شد.
این کتاب با حدود سی ملیون چاپ در دنیا جز پر فروش ترین کتاب های دنیا محسوب می شود و مارکز با این کتاب برنده جایزه ادبی نوبل در سل ۱۹۸۲ شد.
داستان از زبان سوم شخص مفرد حکایت می شود و سبک نوشتاری آن رئالیسم جادویی است. به گفته بسیاری مارکز در این رمان سبک رئالیسم جادویی را ابداع کرد.

10 رمان برتر تاریخ دنیا - صد سال تنهایی
10 رمان برتر تاریخ دنیا – صد سال تنهایی

رمان صد سال تنهایی زندگی و حوادث ۶ نسل از یک خانواده کولی در امریکای جنوبی را به تصویر می کشد که نسل اول آن‌ها در دهکده‌ای به نام ماکاندو ساکن بودند.

گیرایی این رمان از همان ابتدا با نام آن شروع می شود”صد سال تنهایی” و مخاطب را با خود به دل داستان می برد. داستان از آنجایی شروع می شود که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در حال مقابل جوخه اعدام ایستاده و در حال مرور خاطرات گذشته است، خاطرات زمانی که دهکده(استعاره از جهان) تازه به وجود آمده بود و هنوز برای خیلی چیز ها اسمی انتخاب نشده بود.

قسمت هایی از این کتاب :

آئورلیانو اکنون نه تنها همه چیز را می فهمید، بلکه تجربیات برادرش را قدم به قدم برای خود مزمزه میکرد. یکبار که برادرش جزئیات عشق بازی را برای او شرح میداد، صحبتش را قطع کرد و پرسید: چه حسی به آدم دست میدهد؟ خوزه آرکادیو بلافاصله جواب داد: مثل زلزله است.

در واقع برای او زندگی مهم بود؛ نه مرگ. برای همین هم هنگامی که حکم اعدام را به اطلاعش رساندند به هیچ وجه نترسید؛ بلکه احساس دلتنگی کرد.

اورسولو نگران نشد. گفت: ما از اینجا نمی رویم. همینجا می مانیم، چون در اینجا صاحب فرزند شده ایم. خوزه آرکادیو بوئندیا گفت: اما هنوز مرده ای در اینجا نداریم. وقتی کسی مرده ای زیرخاک ندارد به آن خاک تعلق ندارد.

وقتی که نجار برای ساختن تابوت قدش را اندازه می گرفت از میان پنجره متوجه شدند که از آسمان گل های کوچک زردرنگی فرو می بارد. باران گل تمام شب به صورت طوفانی آرام بر سر شهر بارید. بام خانه ها را پوشاند و جلوی درها را مسدود کرد. جانورانی که در هوای آزاد می خوابیدند در گل غرق شدند. آن قدر از آسمان گل فرو ریخت که وقتی صبح شد تمام خیابان ها مفروش از گل بود و مجبور شدند با پارو و شن کش گل ها را عقب بزنند تا مراسم تشییع جنازه در خیابان برگزار شود.

 

۱۰ – کوری – دهمین رمان برتر

کوری رمانی به قلم ژوزه ساراماگو که در سال ۱۹۹۵ برای نخستین بار به چاپ رسید.

در اخر این لیست وقتی به قفسه کتاب های خودم نگاه کردم، پیش خودم گفتم کاش این لیست رو به ۲۰ تا گسترش بدم یا تو اولویت ها و بعضی از کتاب ها تجدید نظر کنم. کتاب هایی مثل زوربای یونانی، محاکمه، مادام بوآری، جاودانگی،طاعون و… همه و همه میتوانستند در این لیست جا داشته باشند.به همین علت انتخاب اخرین کتاب برای این لیست وقت من رو خیلی گرفت، و در نهایت این رمان رو انتخاب کردم. این رمان به نظر من از نظر ساختار ادبی و محتوا یک شاهکار محسوب میشه. استفاده از تلمیح در داستان این نوشته رو بسیار جذاب کرده،فلش بک های زمانی و استفاده از جریان سیال ذهن و استفاده نکردن از اسامی برای شخصیت های داستان و استفاده از کم ترین حد علائم نگارشی چون نقطه و ویرگول و … همگی از ویژگی های منحصر بفرد این رمان هستند.

10 رمان برتر تاریخ دنیا -کوری
10 رمان برتر تاریخ دنیا -کوری

کوری یک حکایت اخلاقی مدرن است، و مانند داستان‌های اخلاقی کهن پیام‌هایی اخلاقی را، اما برای مخاطبی امروزی، در خود نهفته دارد.این کتاب نه در مورد کور شدن بلکه در مورد کور ماندن است. کوری شاید یک تلمیح در این کتاب باشد اما با این حال به ظاهر آنچنان شما را درگیر نعمت بینایی می کند که در هنگام خواندن ترس از کوری شما را فرا میگیرد.
این رمان را به جای خود میتوان نوعی گوشزد برای رعایت حقوق افراد نیز دانست، در جایی از این کتاب میخوانیم که : وقتی می‌توانی ببینی، نگاه کن. وقتی می‌توانی نگاه کنی، رعایت کن.

این کتاب یک داستان زجر آور از زندگی بشر را توصیف می کند،در مورد هویت انسانی یا بهتر بگویم بی هویت بودن انسان قرن ما را توصیف میکند، انسان هایی که خود را به کوری زده اند.انسان های کور این داستان بر خلاف همیشه دنیا را سیاه نمیبینند، بلکه سفیدی محض، رنگ سفیدی که در فلسفه یونانی مادر همه رنگ هاست.

در این کتاب به طور مشخص به مانند دیگر آثار ساراماگو می توان حس احترام نویسنده را به جایگاه زن ها به خوبی درک کرد، ساراماگو برای زن ها احترام ویژه ای قائل بوده است.

جملاتی از این کتاب :

اگر نمی‌توانیم مثل آدم زندگی کنیم، دست کم بکوشیم مثل حیوان زندگی نکنیم.|| دنیا همین است که هست، جایی است که حقیقت اغلب نقاب دروغین می زند تا به مقصد برسد.|| چشم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد.|| وجدان که خیلی از آدمهای بی‌فکر آن را زیر پا می‌گذارند و خیلیهای دیگر انکارش می‌کنند، چیزی است که وجود دارد و همیشه وجود داشته. اختراع فلاسفه عهد دقیانوس نیست، یعنی اختراع زمانی که روح چیزی جز یک قضیه مبهم نبود. با گذشت زمان، همراه با رشد اجتماعی و تبادل ژنتیکی کار ما به آنجا کشیده که وجدان را در رنگ خون و شوری اشک پیچیده‌ایم و انگار که این هم بس نبوده، چشمها را به نوعی آیینه رو به درون بدل کرده‌ایم، نتیجه این است که چشمها غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم بی پروا لو می‌دهند.|| نمی‌توانید بدانید در جایی که همه کورند چشم داشتن یعنی چه، من که اینجا ملکه نیستم، نه، فقط کسی هستم که برای دیدن این کابوس به دنیا آمده‌ام. شما حسش می‌کنید ولی من هم حس می‌کنم و هم می‌بینم.||

 

 

 

 

 

 

سلسله را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلسله را در تلگرام دنبال کنید
FACEBOOK
FACEBOOK
GOOGLE
GOOGLE
INSTAGRAM
برچسب ها
نمایش بیشتر

مهدی مرادی

مهندس مهدی مرادی فارغ التحصیل رشته مهندسی کامپیوتر.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
تک یوز